X
تبلیغات
رایتل

(( به نام خدا ))

 

سلام به شما دوستان عزیزم ، دلم نیومد توی این ایام که دل شیعیان خسته تر از همیشه است چیزی ننویسم .

واین قطعه ی ادبی رو تقدیم می کنم به حضرت فاطمه ی زهرا (س) به این امید که شاید لطفی کنن و به خوابمون بیان.

 

با پایی در زنجیر خاک ،بر زمینی داغ نشسته ام به این امید که بازگردی .

نگاهم به امواجی است که افسار گسیخته بسوی صخره ها می تازند

آنگاه است که به خود می نگرم ،به آن زنجیری که مرا اسیر این خاک کرد.

 

شب چادر سیاهش را بر سر زمین کشیده است ، و من در خوابی دروغین باز به تو می اندیشم ، که چگونه غروب چشمانت خورشید نگاهم را ربود.

 

بوی عطر یاست هنوز هم ذهنم را نوازش می دهد.و آنگاه که روشنایی وجودت ، سایه ی تنهاییم را لمس می کند ، ابرهای چشمانم خواهند بارید ،

افسوس که سردی آهم قطره های بلورین احساسم را منجمد خواهد کرد.

 

قلب ساحل،از دوری امواج هر لحظه می تپد و امواج ،گویی به سویش پر می کشند.

ولی قلب من در نبود تو دیگر نمی تپد، چرا چون موج بسویم نمی شتابی.

 

 

                

 



تاریخ : شنبه 18 تیر‌ماه سال 1384 | 09:05 ب.ظ | نویسنده : سیاوش (صاحب اسب سیاه) | نظرات (5)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.