X
تبلیغات
رایتل

 

به نام هستی بخش بخشنده

 

سلامی به لطافت برگی روان در بستر رودی طلائی

 

نمی دونم تا حالا شده که دنبال چیزی بگردید ولی اونو پیدا نکنید و وقتی که دیگه براتون بودن یا نبودنش فرقی نکرد پیداش کنید .

 من وقتی که کوچولو بودم این سؤال رو از اطرافیانم می پرسیدم ( من از کودکی یه بدن بودم چسبیده به یک مخ خیلی بزرگ !!! ) ولی همه منو یه جوری از سر باز می کردن. یه شب خواب دیدم که:

شبها وقتی می خوابم شیطونک هایی که خیلی کوچولوان از خونه هاشون بیرون میان و به خاطر این که سر به سرم بذارن هر چی رو که بهش احتیاج داشتم برمی دارن و بعد که دیگه کار از کار گذشت اونو پس میارن . تازه ...دیدم که می خوان شونه قرمزم رو هم  با خودشون ببرن و اون لحظه بود که ازخواب پریدم. ( آخه شونه ام رو خیلی دوست داشتم حتی توی خواب هم اجازه نمی دادم که اونو ازم بگیرن ! )

 

حالا من چرا اینا رو به شما می گم ؟ خب دلیل داره

می خوام بعد از چند سال دوباره این سؤال رو تکرار کنم که چرا اینطوریه ؟

نمی دونم شما چند تا از این شیطونک های خیالی دارید و چند بار این اتفاق براتون افتاده ؟، شایدم اصلاً شیطونکی توی اتاق شما زندگی نمی کنه تا وسایلتون رو بی اجازه برداره ! به هر حال خوشحال می شم با شیطونک های شما آشنا بشم یا حداقل با نظراتتون !!!

 

ستاره ی کوچک یک لحظه چشمانش را گشود تا برای ثانیه ای ماه را بنگرد . ولی آن شب ماه برای لحظه ای پشت ابرها گم شد!!!

 

گردش زمانه است و کاری از دست ما برای ستاره های کوچولو بر نمیاد و بازم مثل همیشه این آسمانه که شاهد مرگ یک آرزوست .

قربون شما – آق سیا –

 

 



تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1385 | 05:50 ق.ظ | نویسنده : سیاوش (صاحب اسب سیاه) | نظرات (2)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.