X
تبلیغات
رایتل

به نام هستی بخش بخشنده

سلام...

همیشه بین خانواده و دستام به بدقولی مشهور بودم و از یه چیز هم متنفرم و اونم بدقولیه!!!

با اینکه گفته بودم اگه به عشقم نرسم دیگه هیچ وقت داستان یک خواب رو بروز نمیکنم ولی چون بدقولم زیر قولم می زنم و باز به روزش میکنم. چون فراموش کرده بودم که این وبلاگ ماله نیما هم هست. و امیدوارم که روزی به عشقم برسم و امیدوارم خیلی خیلی خیلی طول نکشه.

واقعا از روی شرم نمی تونم تو چشم خانواده و دوستام نگاه کنم. این همه لطف رو چطور میتونم جبران کنم...؟!

هیچ وقت فراموش نمیکنم که توی بحرانی ترین دوران زندگیم عزیزانم مثل همیشه تنهام نذاشتن. و من اینو وظیفه خودم دونستم که بیام اینجا و از هر پنج نفرشون تشکر کنم. (پدرم، مادرم، خواهرم، دوست خوب جنوبی ام موسوی و رفیق شفیقم نیما). و هرگز هرگز هرگز هرگز از یاد نمی برم چشمایی رو که با چشمای من بارونی شدن و تک تک این اشک هایی رو که بخاطر غم من روی زمین ریختن رو از زمین بر میدارم و توی قلبم می ریزم تا یادم بمونه که خداوند همیشه بهترین ها رو در کنارم قرار داده.

خوشحالم که در تمام طول زندگیم همیشه درست انتخاب کردم و دوستان من بهترین همراهای من بودن. و من از همشون ممنونم. که توی این سردرگمی که دچارش شدم لااقل کمکم کردن که خودمو گم نکنم. از صمیم قلب همشون رو دوست دارم و ازشون ممنونم. ولی امیدوارم که در مورد کسی که دوستش دارم زود قضاوت نکنن.

از عشقم هم ممنونم چون میدونم در خفا برام دعا میکنه و محبت هاشو دورادور حس میکنم. ولی دوست داشتم اونم تو این جمع پنج نفره بود و اونوقت شش نفر می شدیم که قلبامون فقط برای همدیگه می تپید. دوست داشتم اونم دیشب با من به ماه و تک ستاره نگاه میکرد، دوست داشتم اونم با ما می خندید، کاش ... کاش... کاش

ولی امروز متوجه شدم که همون لحظه هایی که من به ماه و ستاره نگاه کردم اونم به وبلاگم نگاه کرده بود...!

وقتی دوست جنوبی ام از سنندج پا شد دو روزاومد پیشم شکه شدم و وقتی نیما برعکس همیشه ناپرهیزی کرد و باهامون اومد طاقبستان اونم تا ساعت یک و نیم شب از تعجب چشمام در اومد و واقعا خدا رو شکر میکنم که توی زندگیم این همه دلسوز دارم. و بیشتر از خدا ممنونم که از همه دلسوزتره ...

امشب به نیما گفتم "تا چند سال پیش زندگیمون چقدر راحت بود، هرچقدر جلو میریم سخت تر و سخت تر میشه"

دعا میکنم به حق این ماه عزیز، همه شاد باشن و از زندگیشون لذت ببرین

نیما جان بخاطر همه چیز ممنون. خیلی دوست دارم خیلی... تو بهترین دوستم هستی و خواهی بود.

خدا خیلی  دوست داره چون بنده های خدا هم دوست دارن. الهی فدات شم، بمیرم ولی هیچوقت غمگین نبینمت. شاد باشی و امیدوار و هرگزم این شکلی که من عاشق شدم عاشق نشی...

قربون شما- داش سیای سیا تر از همیشه



تاریخ : جمعه 6 شهریور‌ماه سال 1388 | 10:09 ب.ظ | نویسنده : سیاوش (صاحب اسب سیاه) | نظرات (0)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.